X
تبلیغات
به وبلاگ سعیـــــــد تلاش خوش اومدین

به سلامتیه كسي كه نميشناسد مرا

اما نوشته هامو ميخونه
تا از درونم با خبر بشه
و بهم بفهمونه كه تنها نيستيم
 




تاريخ : جمعه 15 فروردین1393 | | نویسنده : سعید حضرتی |
دلتو بتکون
از حرفا
بُغضا
آدما
دلتو بتکون از هرچی که تو اين يک سال ...
يادش دلتو به درد آورد
از خاطره هايی که گريه هاش بيشتر از خنده هاش بود
از نفهميدنِ اونايی که هميشه فهميديشون
دلتو بتکون از کوتاهی های خودت
اگه با يه
"ببخشيد! من هم مقصر بودم" يکی رو آروم می کنی
آرومش کن
دلتو بتکون.. يه نفسِ عميق بکش
سلام بده به بهار
به اتفاقای خوب...

 
((دلـَـــــــــمو تـکــــوندم))
...تو هم بتکون.



تاريخ : جمعه 8 فروردین1393 | | نویسنده : سعید حضرتی |
 جایی هست که دیگه کم میاری از اومدن ها , رفتن ها , شکستن ها . .. . جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه نره واسه همیشه کنارت باشه من الان اونجام  تو کجایی ؟.... "


تاريخ : یکشنبه 10 آذر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد

یک بار قسمت کردم ، چندین برابر شد . . .




تاريخ : سه شنبه 7 آبان1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

یادت باشه وقتی همه کس کسی میشی
اون بعد تو بی کس میشه
یا برا کسی همه کس نشو یا اگه شدی
مراقب بی کسی هآش باش.




تاريخ : یکشنبه 21 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

 




تاريخ : شنبه 20 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
تمام زندگی ام را
از حصار آغوشت جمع می کنم و
خودم را به کوچه علی چپ تنهایی می زنم..
معشوق که تو باشی
ارزش خداحافظی هم نداری..،
چه برسد به طعم بوسه هایی
که فقط خستگی هایش را مزه می کردم..

می روم تا خودم را
از آب و گل دروغ هایت در بیاورم..
بی آنکه نگران این باشم
که بی کسی با روزهایم چه خواهد کرد..

بی کسی تنها کسی را می ترساند
که راه و چاه تنهایی را بلد نباشد.. نه منی که
همیشه در ازدحام قهرمان های ورشکسته خیالت
ول میشدم به امان تنهایی..

برای تو که یک عمر قبیله ای عاشق شدی
نمی ارزد از عشق
چیزی جز لت و پارگی بند بند روحت را بفهمی..
و
برای من... می دانی
من از حال و هوای آغوش تو خوب درک کرده ام
که دست آموز تنهایی بودن
شرف دارد به شکستن غرور آغوشم
میان بوسه های شاخداری
که هر شب به خورد زهر خنده هایم می دادی..

تمام زندگی ام را جمع کرده ام..
باید از حلقه آغوشت، بیرون بزنم.



تاريخ : پنجشنبه 18 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست

اما من قلبهایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از محبت عمیق اند
دلهای بزرگی که هیچوقت در مشتهای بسته جای نمی گیرند
مثل غنچه ای با هر طپش شکفته می شوند
دلهای بزرگی که مانند کویر نامحدودند
و تشنه اند , تا اینکه ابر محبت ببارد

در عوض دلهایی هم هستند
که حتی از یک مشت بسته کوچک هم , کوچکترند
وتو مي خواهي بدانی قلبت چقدر بزرگ است ؟

به دستت نگاه کن ...!

وقتی که عشق و مهربانی را به دیگران تعارف میکنی

 




تاريخ : سه شنبه 16 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

دیریست ک طبع غزلم خشکیده

در کنج دلم درد ودلم پوسیده
دیریست ک از دیر مغان فاصله دارم
از دست خدا و دل تنگم گله دارم
در کنج دل خلوت من جای کسی بود
در این طرف خلوت دل هم نفسی بود
دیریست ک از چشم,دلم افتاده
از بس ک نوای بی کسی سر داده
دیریست ک من خانه ب دوش روزگارم
از دست غم و نرگس مستش نگرانم
آه از ان روزی ک من بی کس شدم
در خراب اباد دلواپس شدم
من غریب روزگارم در نگاهت گم شدم
بی وفا من اسیر حرف این مردم شدم
هیچ پرسیدی چرا طبع غزل خشکیده است؟
هیچ فهمیدی چرا دردل غمم پوسیده است؟
حرفهایم را نگفتم من ب تو چون محرمی
حال نا محرم شدی ,ای دل بیاور مرهمی



تاريخ : سه شنبه 16 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

آرزو دارم
ناخواسته به دست آوری
آن چیزهایی را که خواسته هایت هستند...
آن گونه که با خود بیاندیشی:
آیا کسی برایم آرزویی کرده است ... ؟!
 

 

         




تاريخ : سه شنبه 2 مهر1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست,حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست/شعر زلال جوشش احساسهای من,از موج دلنشین کلام تو چیدنی است/
یک قطره عشق کنج دلم گرفته است,این قطره هم ب شوق نگاهت چکیدنی ست/
من در فضای خلوت تو خیمه می ز نم,طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست



تاريخ : یکشنبه 17 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
با چشمانت حرف ها دارم...

مي خواهم ناگفته هاي بسياري را برايت بگويم...

از بهار

از بغض هاي نبودنت

از نامه هاي چشمانم ... كه هميشه بي جواب ماند.

باور نمي كني ؟!

تمام اين روزها با لبخندت آفتابي بود

اما

دلتنگي ات رهايم نمي كند.........




تاريخ : یکشنبه 17 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

عكس شش ماهگي من




تاريخ : پنجشنبه 14 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |

 

عكاس خودم 

 




تاريخ : پنجشنبه 14 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
گرچه اي دوست تو را بي صدا فرياد زدم

و تو ار آن سوي جهان مرا به خاك نشاندي

شايد اگر كنارت بودم دست به قلم نمي بردم

با اينكه فاصله ها نمي خواهند ....

ولي خوشحالم كه هنوز در يكايك شعرهايم مي درخشي ....




تاريخ : پنجشنبه 14 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
دلم براي لمس نگاهت سخت دلتنگي مي كند به كدامين بهانه حواسش را پرت كنم!!!


تاريخ : یکشنبه 3 شهریور1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
قديم همه چيزمان بوي ماندن مي داد ....

آن روزها حتي بيسكويت ها مادر بودند ...

ولي حالا hi - bye شده اند !!!




تاريخ : پنجشنبه 24 مرداد1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
يكم كمتر اگه بودي بهت عادت نميكردم

كجا رفتي كه من اينجا دارم پي تو ميگردم

هنوز روزهاي باروني منو به گريه ميندازه

تو هر جايي كه هستي باش

در اين خونه روت بازه

تو هرجايي دلم اونجاست

بهت بدجور وابسته ام

يه جوري منتظر ميشم كه تو باور كني هستم ...

                              هلن




تاريخ : یکشنبه 20 مرداد1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟
و شاه بیت غزل های لال من شده ای؟
 

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض
جواب حسرت این چند سال من شده ای؟
 
چقدر حافظ بلدانشین ورق بخورد؟
تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم؟
خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای؟

هنوز نذر شب جمعه های من این است
که اتفاق بیفتد حلال من شده ای

که اتفاق بیفتد کنار تو هستم
برای وسعت پرواز بال من شده ای

میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق
تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای

مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست
چقدر خواب قشنگیست مال من شده ای




تاريخ : یکشنبه 6 مرداد1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |
زمان ...

طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند ....

كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند ....

                                                     دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند...

                                                      زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند...

                                      

                                        اما ابدي مي شود ؛ براي كساني كه عاشق هستند....




تاريخ : سه شنبه 1 مرداد1392 | | نویسنده : سعید حضرتی |